فهرست مطالب
Toggleتنبلترین افراد و کمالگراترین افراد جهان، با وجود تفاوتهای ظاهری، یک وجه مشترک عجیب دارند: هر دو هیچکاری انجام نمیدهند. اولی به خاطر بیخیالی و دومی به خاطر ترس از خوب انجام ندادن کار. اگر شما هم جزو کسانی هستید که ماههاست میخواهید پروژهای را شروع کنید اما منتظر «زمان مناسب» هستید، احتمالا در دام کمالگرایی گرفتار شدهاید. در این مقاله، ما به سراغ یکی از ساختارشکنترین آثار حوزه توسعه فردی، یعنی کتاب چگونه کمالگرا نباشیم (How to Be an Imperfectionist) اثر استفان گایز رفتهایم.
برخلاف اکثر نویسندگان که شما را به تغییر تفکر دعوت میکنند، گایز معتقد است که باید استانداردها را پایین بیاورید و معمولی باشید تا به موفقیت برسید. (اگر هنوز مطمئن نیستید کمالگرا هستید یا نه، پیشنهاد میکنم ابتدا مقاله نشانههای پنهان کمالگرایی ما را بخوانید و سپس برای راهکارهای استفان گایز به اینجا برگردید.)
چرا نصیحتهای معمول کارساز نیستند؟ (تغییر رفتار به جای تغییر ذهن)
احتمالاً بارها شنیدهاید که باید «مثبت فکر کنید» یا «اعتمادبهنفس داشته باشید». اما چرا این حرفها معمولاً فقط چند ساعت دوام میآورند؟ در کتاب چگونه کمالگرا نباشیم، نویسنده استدلال میکند که تکیه بر انگیزه برای شروع کارها، مثل ساختن خانه روی آب است.
توهم انگیزه و فریب احساسی
بسیاری از ما فکر میکنیم برای انجام کارهای سخت باید ابتدا «حس و حالش» را داشته باشیم. گایز این حالت را «فریب احساسی» مینامد. مشکل اینجاست که احساسات ما ناپایدارند. تحقیقات علمی نشان میدهند که رابطه بین احساس و عمل، دوطرفه است. طبق تحقیقات مجله دانشگاه دوک، حدود ۴۵ درصد از رفتارهای ما ناشی از عادتهاست. نکته کلیدی اینجاست: منتظر انگیزه نباشید تا حرکت کنید؛ حرکت کنید تا انگیزه به سراغتان بیاید.
ریشه مشکل: تفکر صفر و صدی در برابر طیفنگری
قلب تپنده کتاب چگونه کمالگرا نباشیم، درک تفاوت بین دو نوع نگاه به جهان است: نگاه دیجیتالی (صفر و یک) و نگاه آنالوگ (طیفی).

دام تفکر باینری (صفر و صدی)
ذهن یک کمالگرا کاملاً باینری عمل میکند. یا کاری را «عالی و کامل» انجام میدهد (عدد ۱) و یا اصلا انجامش نمیدهد (عدد ۰). حد وسطی وجود ندارد. این نوع نگاه باعث میشود هر پیشرفت جزئی و کوچکی، چون به حد «کمال» نرسیده، در ذهن فرد به عنوان «شکست» ثبت شود.
آزادی در تفکر آنالوگ (معمولگرایی)
در مقابل، استفان گایز ما را به «معمولگرایی» (Imperfectionism) دعوت میکند. معمولگرایی یعنی در آغوش گرفتن ناکاملیها و درک این موضوع که انجام دادن کار با کیفیت پایین، بسیار ارزشمندتر از انجام ندادن آن است. در این تفکر، انجام دادن ۳ تا شنای سوئدی، شکست نیست؛ بلکه ۳ قدم جلوتر از صفر است.
۵ راهکار عملی و عمیق کتاب چگونه کمالگرا نباشیم
گایز در این کتاب فقط تئوری نمیبافد؛ او راهکارهایی ارائه میدهد که شاید در نگاه اول عجیب به نظر برسند، اما دقیقاً پادزهر کمالگرایی هستند. بیایید این راهکارها را بررسی کنیم:
۱. استانداردها را پایین بیاورید (تکنیک کف و سقف)
کمالگرایان «کف» انتظاراتشان را روی «سقف» آرزوهایشان تنظیم میکنند. راهکار عملی ارائه شده در کتاب چگونه کمالگرا نباشیم این است: استانداردها را آنقدر پایین بیاورید که شکست خوردن در آن غیرممکن باشد. به جای اینکه هدفتان «نوشتن یک مقاله کامل» باشد، هدف را بگذارید «نوشتن ۵۰ کلمه». وقتی هدف کوچک است، ترس از شروع از بین میرود.
۲. معجزه «ریز عادتها» (Mini Habits)
استفان گایز داستان تحول زندگیاش را با انجام دادن تنها یک حرکت شنای روی زمین شروع کرد. راهکار این است که یک رفتار مثبت را انتخاب کنید و آن را به کوچکترین واحد ممکن تقسیم کنید (مثلاً ۱ شنا یا خواندن ۲ صفحه کتاب). سقفی برای ادامه دادن وجود ندارد، اما کفِ کار باید آنقدر پایین باشد که حتی در بدترین روزهایتان هم بتوانید انجامش دهید.
۳. تمرکز بر کمیت به جای کیفیت
کمالگرایان معمولاً درگیر «کیفیت» هستند؛ اما گایز معتقد است مشکل ۹۵ درصد مردم «کمیت» است، نه کیفیت. راهکار عملی این است که روی تکرار تمرکز کنید و به خودتان اجازه دهید «زشت» بنویسید یا «بد» ورزش کنید. در دنیای واقعی، کسی که هر روز یک کار معمولی انجام میدهد، بسیار جلوتر از کسی است که سالی یک بار شاهکار خلق میکند.
۴. افسانه «شرایط ایدهآل» را دور بریزید
آیا منتظرید که «لباس ورزشی مناسب بپوشید» یا «باشگاه خلوت باشد»؟ این «کمالگرایی موقعیتی» است. تمرین پیشنهادی کتاب چگونه کمالگرا نباشیم این است که عمداً در شرایط «ناقص» کار کنید. اگر میخواهید مطالعه کنید ولی محیط ساکت نیست، همانجا ۵ دقیقه بخوانید تا به خودتان ثابت کنید نیازی به چیده شدن ستارهها کنار هم ندارید.
۵. نیاز به تأیید را بکشید (حرکت شورشی)
دست به «حرکت شورشی» بزنید. عمداً کارهایی انجام دهید که ممکن است باعث شود دیگران شما را معمولی ببینند. مثلاً اگر میترسید صدایتان بد باشد، عمداً در جمع دوستانه با صدای بلند آواز بخوانید. هدف این است که ببینید بعد از این کارها، آسمان به زمین نمیآید و ترس شما از قضاوت از بین برود.
چگونه این کتاب زندگی شما را تغییر میدهد؟
پذیرش فلسفه مطرح شده در کتاب چگونه کمالگرا نباشیم، تأثیرات ملموسی بر سلامت روان دارد:
- کاهش استرس و اضطراب: وقتی دیگر نگران «بینقص بودن» نتیجه نباشید، بار سنگینی از روی دوشتان برداشته میشود.
- افزایش بهرهوری: با استفاده از قانون اینرسی، سختترین بخش کار، شروع کردن آن است که با پایین آوردن استانداردها ممکن میشود.
- رهایی از فلج تحلیل: دیگر ساعتها وقت صرف فکر کردن نمیکنید؛ فقط انجام میدهید.
پرسش و پاسخ
سؤال: آیا «معمولگرا بودن» به معنای راضی شدن به کیفیت پایین است؟
پاسخ: خیر. معمولگرایی یعنی شروع کردن با استانداردهای پایین برای غلبه بر ترس، اما در ادامه مسیر با تکرار و تمرین، کیفیت شما بهطور طبیعی بالا میرود.
سؤال: آیا کمالگرایی نوعِ خوب هم دارد؟
پاسخ: استفان گایز معتقد است کمالگرایی ذاتاً محدودکننده است. آنچه ما کمالگرایی سالم مینامیم، در واقع همان «تلاش برای پیشرفت» است.
اجازه دهید معمولی باشید
کتاب چگونه کمالگرا نباشیم به ما یادآوری میکند که کمالگرایی، یک ویژگی افتخارآمیز نیست، بلکه یک «سپر ۲۰ تنی» است. زندگی در لحظاتی جریان دارد که شما با شجاعت، کاری را «ناقص» انجام میدهید.
دعوت به اقدام: یک کار را که مدتهاست به تعویق انداختهاید انتخاب کنید. همین الان آن را به مدت ۲ دقیقه و به ناقصترین شکل ممکن انجام دهید. آیا شما هم تجربه فلج شدن ناشی از کمالگرایی را داشتهاید؟ نظرتان را برایمان بنویسید.
امتیاز شما به این مطلب، راهنمای ما برای نوشتن مقالههای بعدی است.
امتیاز خودتان را ثبت کنید.
میانگین امتیاز: 0 / 5. تعداد آرا: 0
امتیازی ثبت نشده است.



