فهرست مطالب
Toggleراستش را بخواهید، این روزها خیلیها با یک چالش بزرگ دستوپنجه نرم میکنند: خستگی و بیانگیزگی دائمی. شاید شما هم این حال را تجربه کرده باشید. انگار انرژی همیشگیتان نیست و شوق و ذوقتان کم شده است. در این مقاله، به پیدا کردن معنای زندگی بهعنوان راهکاری عمیق و پایدار برای غلبه بر این حس میپردازیم.
این حس، بهخصوص در فضای رقابتی جامعه امروز، برای بسیاری از جوانان و حتی بزرگسالان، دغدغهای جدی است. دغدغهی تلاش برای رسیدن به یک جایگاه اجتماعی خوب، کسب درآمد بیشتر یا موفقیت در تحصیل یا کار، گاهی اوقات آنقدر سنگین میشود که ما را خسته و بیرمق میکند.
البته عوامل دیگری هم هستند که به این حس دامن میزنند؛ مثلاً استفاده بیشازحد از شبکههای اجتماعی که انرژی ما را میگیرد، کم شدن فعالیتهای واقعی و بدنی، یا تمرکز بیشازحد روی لذتهای لحظهای بهجای برنامهریزی برای آینده.
اما سوال مهم اینجاست: چطور میتوانیم از این وضعیت بیانگیزگی و خستگی خارج شویم و دوباره حال خوب و پرانرژی سابق را به دست آوریم؟
راهکار در کجاست؟
برای پیدا کردن جواب این سوال مهم، بد نیست به سراغ یک کتاب واقعاً ارزشمند برویم: “انسان در جستجوی معنی” اثر دکتر ویکتور فرانکل. شاید اسمش را شنیده باشید. فرانکل یک روانپزشک بود که خودش تجربه وحشتناک حضور در اردوگاههای مرگ نازیها را از سر گذراند و توانست در دل آن شرایط غیرقابلتصور، عمیقترین درسها را درباره زندگی و معنای آن بیاموزد. تجربیات و آموختههای او در این کتاب جمع شده و میتواند چراغ راه خیلی از ما باشد.
کلید گمشده برای غلبه بر خستگی و بیانگیزگی کجاست؟
وقتی احساس خستگی و بیانگیزگی میکنیم، در واقع داریم کمبود دو چیز را حس میکنیم: انرژی و انگیزه. فرانکل به ما میآموزد که برای غلبه بر خستگی و بیانگیزگی، یک راهکار عمیق و پایدار وجود دارد: پیدا کردن معنا در زندگی.
معنای زندگی برای هر کدام از ما یک چیز کاملاً شخصی و منحصربهفرد است؛ چیزی که به زندگی ما جهت و هدف میدهد. وقتی این معنا را پیدا میکنیم، انگار یک منبع انرژی و انگیزه در درونمان فعال میشود.
سه مسیر اصلی
دکتر فرانکل بر اساس مشاهدات و تجربیاتش، سه راه اصلی را برای رسیدن به این معنا پیشنهاد میکند که میتوانید روی آنها فکر کنید:
۱. آفرینش یا انجام کاری ارزشمند:
این مسیر یعنی شما کاری را انجام دهید که احساس میکنید ارزشمند است و به دنیا یا دیگران کمک میکند. مثلاً نوشتن یک کتاب، ساختن چیزی، یا دنبال کردن هدفی که واقعاً برایتان مهم است. نمونهاش همین جیم کالینز، نویسندهی کتاب معروف “از خوب به عالی” است که ۲۵ سال از عمرش را صرف تحقیق برای آن کتاب کرد؛ اثری که واقعاً زندگی حرفهای خیلیها را متحول کرده است.
۲. تجربه کردن یا رویارویی با جهان و انسانها:
این راه یعنی خودتان را در معرض زیباییهای دنیا قرار دهید: تجربه عمیق طبیعت، غرق شدن در یک اثر هنری، یا از همه مهمتر و عمیقتر، تجربه عشق. هنری دیوید تورو، نویسندهی کتاب “والدن”، معنای زندگیاش را در زندگی ساده و نزدیک به طبیعت کنار دریاچه والدن پیدا کرد. ویکتور فرانکل هم در آن اردوگاه وحشتناک، یادآوری عشق به همسر و فرزندانش به او نیرو میداد. تجربه یک عشق واقعی و عمیق انسانی میتواند منبع معنای بینهایتی باشد.
۳. یافتن معنا در رنجهای گریزناپذیر:
این سختترین راه است، اما شاید عمیقترین آنها هم باشد. در زندگی همه ما رنجهایی وجود دارند که نمیتوانیم از آنها فرار کنیم؛ از دست دادن عزیزان، بیماری، یا شرایط بسیار سختی که خارج از کنترل ما هستند (مثل تجربه خود فرانکل). یافتن معنا در این مسیر یعنی حتی در دل آن رنجها، انتخاب کنیم که چگونه با آنها روبهرو شویم و چه رویکردی داشته باشیم. فرانکل خودش در سرمای کشنده و گرسنگی اردوگاه، معنای مقاومت و امید را پیدا کرد و همین به او نیروی زیستن بخشید و نتیجهاش همین کتاب ارزشمند شد.

فقط پیدا کردن معنا کافی نیست!
بله، پیدا کردن معنا قدم اول و بسیار مهمی است. اما گام دوم که به همان اندازه حیاتی است، این است که مسئولیت کامل تحقق معنایی را که پیدا کردهایم، بپذیریم. اگر این مسئولیت را نپذیریم و صرفاً به آن فکر کنیم، آن معنا هرگز به نیرویی واقعی در زندگی ما تبدیل نمیشود.
مسئولیتپذیری در عمل چطور خودش را نشان میدهد؟
مثلاً همین هنری دیوید تورو را در نظر بگیرید؛ او فقط به زندگی مینیمالیستی در طبیعت فکر نکرد، بلکه عملاً جایگاه اجتماعیاش را رها کرد و مسئولیت ساختن کلبه، تهیه غذا و تمام سختیهای زندگی در جنگل را پذیرفت. یا ورزشکاری که معنای زندگیاش را در شاد کردن مردم با بازی فوتبال میبیند؛ او باید مسئولیت تمرینهای طاقتفرسا، رژیم غذایی سخت و نظم بالای یک ورزشکار حرفهای را بپذیرد. در واقع، پذیرش مسئولیت یعنی آمادگی برای پرداخت بهای رسیدن به آن معنا.
انفجار انرژی و انگیزه برای غلبه بر خستگی!
حدس بزنید چه اتفاقی میافتد؟ وقتی معنایی را برای خودتان انتخاب میکنید، مسئولیتش را میپذیرید و در مسیر تحقق آن قدم برمیدارید، ناگهان سطح احساسات مثبت و انرژیتان بهشدت بالا میرود. همانطور که روانشناسانی مثل جردن پیترسون هم تأکید میکنند، خوشحالی و رضایت عمیق معمولاً نه از رسیدن ناگهانی به هدف، بلکه از خودِ مسیر، از تلاش و رسیدن به قدمهای کوچک در راه هدف اصلی حاصل میشود. درگیر شدن فعالانه در فرآیند تحقق معنای زندگی، قویترین محرک برای داشتن انرژی و انگیزه پایدار است و به شما در غلبه بر خستگی کمک میکند.
“چرایی” مهمتر از “چگونگی” است.
ویکتور فرانکل جملهی عمیقی از نیچه نقل میکند: “کسی که چرایی هستیاش را میداند، با هر چگونگیای درمیافتد.” این جمله یعنی وقتی شما یک دلیل محکم و قوی برای زندگی کردن داشته باشید – فرقی نمیکند این دلیل مسئولیت شما در قبال یک فرد دیگر باشد یا یک کار مهمی که باید انجام دهید – دیگر موانع و سختیها (همان “چگونگی”ها) نمیتوانند شما را متوقف کنند. شما راه حل غلبه بر آنها را پیدا خواهید کرد.
این اصل، برای همه ما، بدون استثنا، صادق است. وقتی چرایی زندگیمان را پیدا کنیم (همان معنای زندگی)، نیروی لازم را برای رویارویی با تمام “چگونگی”ها به دست میآوریم، به فردی پرانگیزه تبدیل میشویم، خستگی کمتری احساس میکنیم و حتی در دل خستگیها هم معنایی برای ادامه دادن پیدا میکنیم.
مسیر شما به سوی یک زندگی پرمعنا و پرانگیزه
امیدوارم این مطلب برایتان مفید بوده باشد و توانسته باشد دریچهای تازه به سوی نگاهتان به خستگی و بیانگیزگی باز کند. یادتان باشد که معنای زندگی شما در انتظار کشف شدن است و با پذیرش مسئولیت آن، میتوانید نیروی لازم را برای یک زندگی پرشور و هدفمند به خودتان بازگردانید و بر حس بیانگیزگی و خستگی غلبه کنید.
امتیاز شما به این مطلب، راهنمای ما برای نوشتن مقالههای بعدی است.
امتیاز خودتان را ثبت کنید.
میانگین امتیاز: 5 / 5. تعداد آرا: 1
امتیازی ثبت نشده است.



