فهرست مطالب
Toggleتا به حال از خود پرسیدهاید چرا برخی افراد، با وجود هوش و تواناییهایشان، بارها و بارها در روابطی گرفتار میشوند که در آن فرد مقابل کنترلگر، سلطهجو یا حتی سوءاستفادهگر است؟ شاید این داستان برایتان آشنا باشد: دوستی دارید که مدام از رفتار نامناسب شریک عاطفیاش گله میکند، اما پس از هر جدایی کوتاهمدت، دوباره به همان رابطه بازمیگردد. این پدیده، که بسیاری آن را صرفاً «بدشانسی در عشق» میدانند، ریشههای عمیقتری در روان ما دارد و مسئله به جذب افراد کنترلگر به شکل ناخودآگاه باز میگردد.
دو روانشناس برجسته، دکتر جفری یانگ و دکتر ژانت کلوسکو، در کتاب خود با عنوان «زندگی خود را دوباره بیافرینید»، این الگوهای تکرارشونده و مخرب را «تلههای زندگی» (Lifetraps) مینامند. این تلهها، باورهای بنیادینی هستند که در کودکی شکل گرفتهاند و در بزرگسالی، ناخودآگاه ما را به سمت انتخابها و روابطی سوق میدهند که آن تجربیات اولیه را بازسازی میکنند. در این مقاله، به این میپردازیم که چه تلههایی ما را به سمت افراد کنترلگر میکشاند و چگونه میتوانیم این چرخه را بشکنیم.

«تلههای زندگی» چیست و چگونه عمل میکند؟
تله زندگی یا «طرحواره» (Schema)، یک الگوی فراگیر و عمیق است که از کودکی آغاز میشود و در تمام طول زندگی ما طنینانداز است. این الگوها زمانی شکل میگیرند که نیازهای عاطفی بنیادین ما در کودکی به درستی برآورده نشوند. نکتهٔ کلیدی اینجاست که این تلهها، با وجود دردناک بودن، برای ما احساسی آشنا و «خانگی» دارند. به همین دلیل، ما به طور ناخودآگاه به سمت افرادی کشیده میشویم که این الگوهای آشنا را در ما فعال میکنند.
چندین تلهٔ مشخص وجود دارد که میتواند فرد را مستعد جذب افراد کنترلگر کند:
تلهٔ اطاعت (Subjugation)
در این تله، شما نیازها و خواستههای خود را برای راضی نگهداشتن دیگران قربانی میکنید. شما یاد گرفتهاید که برای جلوگیری از تنبیه یا طرد شدن، باید تسلیم شوید.
مثال: سارا در خانوادهای بزرگ شد که پدرش فردی مستبد بود و هرگونه مخالفت با خشمی شدید روبرو میشد. او یاد گرفت که برای حفظ آرامش، باید همیشه موافق باشد. حالا در بزرگسالی، سارا ناخودآگاه جذب مردانی میشود که قاطع و سلطهجو هستند، زیرا این پویایی برایش آشناست و او بلد است چگونه در این چارچوب رفتار کند.
تلهٔ بیاعتمادی و سوءاستفاده (Mistrust and Abuse)
این تله، انتظار دائمی برای آسیب دیدن، فریب خوردن یا مورد سوءاستفاده قرار گرفتن از سوی دیگران است. به شکل متناقضی، این باور میتواند شما را به سمت روابطی سوق دهد که در آن دقیقاً همین اتفاق رخ میدهد تا این باور درونی تأیید شود.
مثال: امین در کودکی بارها از سوی برادر بزرگترش تحقیر و آزار کلامی دیده است. او اکنون در رابطه با همسرش، هر محبت یا رفتار مثبتی را با سوءظن تفسیر میکند و معتقد است «کاسهای زیر نیمکاسه است». این بیاعتمادی دائمی، فضایی پرتنش ایجاد میکند که میتواند یک شریک سالم را خسته کرده یا حتی بدتر، او را به سمت فردی سوق دهد که واقعاً اهل سوءاستفاده است.
تلهٔ وابستگی (Dependence)
اگر در این تله گرفتار باشید، احساس میکنید بهتنهایی از پس مسئولیتهای روزمره برنمیآیید و به حمایت دیگران نیازمندید. این احساس شما را به سمت افراد قدرتمندی میکشاند که کنترل زندگی شما را به دست بگیرند.
مثال: پدر و مادر مریم همیشه بیش از حد از او حمایت میکردند و حتی در کوچکترین تصمیمگیریها به جای او انتخاب میکردند. مریم اکنون احساس میکند بدون راهنمایی یک فرد «قویتر»، قادر به تصمیمگیری نیست و جذب شریکی شده که تمام امور مالی و اجتماعی زندگیشان را مدیریت میکند و به او اجازهٔ استقلال نمیدهد.
چرا «شیمی رابطه» گاهی یک زنگ خطر است؟
بسیاری از ما آن کشش شدید و فوری در ابتدای یک رابطه را «شیمی» مینامیم و آن را نشانهای مثبت تلقی میکنیم. اما روانشناسان معتقدند این کشش شدید، اغلب زمانی اتفاق میافتد که تلهٔ زندگی ما فعال شده باشد. در واقع، آن احساس آشنایی و هیجان، ناشی از بازسازی درامی از دوران کودکی ماست.
شخصیت «پاتریک» در کتاب «زندگی خود را دوباره بیافرینید» نمونهٔ بارز این موضوع است. او که در کودکی مادری الکلی و غیرقابلپیشبینی داشته، در بزرگسالی جذب همسر بیوفای خود میشود و هرچه زن بیثباتتر رفتار میکند، کشش پاتریک به او بیشتر میشود، زیرا این ناپایداری، همان درد و آشنایی دوران کودکی اوست.
چگونه میتوانیم این چرخهٔ معیوب را بشکنیم؟
خروج از این الگوها نیازمند تلاش آگاهانه و مداوم است. این کار یکشبه اتفاق نمیافتد، اما با برداشتن گامهای درست، کاملاً ممکن است.
گام اول: تلهٔ خود را بشناسید
اولین و مهمترین قدم، شناسایی تله یا تلههای زندگی شماست. با خودتان صادق باشید. آیا همیشه دیگران را در اولویت قرار میدهید (اطاعت)؟ آیا عمیقاً احساس میکنید نمیتوانید به کسی اعتماد کنید (بیاعتمادی)؟ یا حس میکنید بدون کمک دیگران ناتوانید (وابستگی)؟ نامگذاری این دشمن درونی، اولین گام برای شکست آن است.
گام دوم: ریشههای کودکی را درک کنید
سعی کنید بفهمید این الگو از کجا آمده است. به دوران کودکی خود و رابطه با والدینتان فکر کنید. هدف، سرزنش کردن نیست، بلکه درک این است که چرا این الگو برای شما اینقدر آشنا و قدرتمند است. درک ریشهها به شما کمک میکند تا احساسات فعلی خود را بهتر مدیریت کنید.
گام سوم: الگوهای رفتاری خود را زیر نظر بگیرید
یک دفترچه یادداشت تهیه کنید و موقعیتهایی را که در آن به تلهٔ خود «تسلیم» میشوید، بنویسید. آیا وقتی شریکتان از شما انتقاد میکند، فوراً عذرخواهی میکنید حتی اگر مقصر نباشید؟ آیا از بیان نیازهای خود اجتناب میکنید تا تنشی ایجاد نشود؟ آگاهی از این رفتارهای خودکار، قدرت تغییر را به شما میدهد.
گام چهارم: آگاهانه از روابط مخرب دوری کنید
این سختترین مرحله است. شما باید آگاهانه تصمیم بگیرید که از افرادی که آن «شیمی» شدید ولی ناسالم را در شما بیدار میکنند، دوری کنید. به دنبال افرادی باثبات، مهربان و قابلاعتماد باشید. شاید در ابتدا این روابط «کسلکننده» به نظر برسند، اما این فقط به این دلیل است که تلهٔ شما را فعال نمیکنند. به این آرامش جدید فرصت دهید.
گام پنجم: در یک رابطهٔ سالم، رفتار سالم را تمرین کنید
حتی وقتی فرد مناسبی را پیدا کردید، کار تمام نشده است. شما باید به طور مداوم با تمایلات قدیمی خود برای تسلیم شدن، بیاعتمادی یا وابستگی مبارزه کنید. یاد بگیرید که به شریک خود اعتماد کنید، به او فضا بدهید و بپذیرید که یک رابطهٔ سالم، فراز و نشیبهای طبیعی خود را دارد.
کلام آخر
جذب شدن به افراد کنترلگر یک «ویژگی شخصیتی» یا «سرنوشت» نیست، بلکه نتیجهٔ تلههای عمیقی است که در گذشتهٔ ما ریشه دارند. خبر خوب این است که با خودآگاهی، شجاعت و تمرین مداوم، میتوان این الگوها را شکست. شما شایستهٔ رابطهای هستید که در آن احترام، امنیت و عشق واقعی وجود داشته باشد. بازپسگیری این حق، سفری است که ارزش پیمودن را دارد.
امتیاز شما به این مطلب، راهنمای ما برای نوشتن مقالههای بعدی است.
امتیاز خودتان را ثبت کنید.
میانگین امتیاز: 5 / 5. تعداد آرا: 1
امتیازی ثبت نشده است.



