فهرست مطالب
Toggleآیا تا به حال در برابر شریک زندگی خود نشستهاید، در حالی که قلبتان از احساسی سنگین است اما کلمهای برای بیان آن پیدا نمیکنید؟ این تجربه که به «سکوت عاطفی» شهرت دارد، فراتر از یک خجالت ساده است. این ناتوانی در ابراز احساسات ریشههای عمیق روانشناختی دارد که پژوهشهای بسیاری به آن پرداختهاند.
ناتوانی در ابراز احساسات میتواند صمیمیترین روابط را به چالش بکشد و فاصلهای سرد میان دو نفر ایجاد کند. در این مقاله، به شکلی دقیق و بر اساس یافتههای علمی، به بررسی نه عامل کلیدی میپردازیم که مانع از ابراز شفاف هیجانات شما میشوند. با شناخت این دلایل، اولین قدم را برای شکستن این سکوت و ساختن ارتباطی عمیقتر برمیدارید.

۱. وقتی برای احساساتت واژهای نداری
پژوهشها نشان میدهند که یکی از اصلیترین موانع، وضعیتی به نام «الکسیتایمیا» یا ناگویی هیجانی است. در این حالت، فرد در تشخیص، درک و توصیف کلامی احساسات خود و دیگران دچار مشکل جدی است. چنین فردی هیجانات را بیشتر به صورت علائم فیزیکی تجربه میکند. او ممکن است اضطراب را به شکل دلشوره یا معدهدرد حس کند، اما نمیتواند بگوید «من نگرانم». این افراد در دنیایی از احساسات مبهم زندگی میکنند و چون نمیتوانند عواطف خود را نامگذاری و پردازش کنند، این ناتوانی در ابراز احساسات باعث میشود نتوانند آن را با دیگران به اشتراک بگذارند.
مثال: همسر شما بعد از یک روز کاری پرتنش به خانه میآید. شما متوجه چهره درهم و سکوت او میشوید. وقتی میپرسید «چیزی شده؟»، او فقط میگوید «خستهام» یا «سرم درد میکند». در حالی که در واقع، او به دلیل نادیده گرفته شدن توسط رئیسش، احساس شدید خشم و بیارزشی میکند، اما نمیتواند این هیجانات پیچیده را از هم تفکیک کرده و به زبان بیاورد.
۲. سبک دلبستگی اجتنابی
نظریه دلبستگی که توسط جان بالبی پایهگذاری شد، توضیح میدهد که تجربیات ما در کودکی با مراقبان اصلی، الگوی روابط ما در بزرگسالی را شکل میدهد. افرادی که «سبک دلبستگی اجتنابی» دارند، در کودکی یاد گرفتهاند که ابراز نیازهای عاطفی بیفایده است و حتی ممکن است به طرد شدن منجر شود. والدین آنها احتمالاً از نظر عاطفی در دسترس نبودهاند. در نتیجه، این افراد در بزرگسالی از صمیمیت واقعی گریزانند، استقلال بیش از حد برایشان اهمیت دارد و ابراز احساسات را نشانه ضعف و وابستگی خطرناک میدانند. این سبک دلبستگی، زمینهساز ناتوانی در ابراز احساسات در بزرگسالی میشود.
مثال: شما میخواهید درباره آینده رابطه و برنامهریزی برای زندگی مشترک صحبت کنید. شریک عاطفی شما که سبک اجتنابی دارد، به وضوح مضطرب میشود، بحث را با شوخی رد میکند، به گوشی خود پناه میبرد یا ناگهان به یاد کار مهمی میافتد. او از هرگونه گفتگوی عمیق که نیازمند آسیبپذیری باشد، فرار میکند.
۳. غفلت عاطفی در کودکی
غفلت عاطفی با بدرفتاری فرق دارد؛ این پدیده به دلیل «انجام ندادن» یک کار رخ میدهد. والدینی که دچار غفلت عاطفی هستند، نیازهای فیزیکی فرزندشان را فراهم میکنند، اما به نیازهای عاطفی او پاسخ نمیدهند. آنها به احساسات فرزندشان توجه نمیکنند، آنها را تأیید نمیکنند و دربارهشان صحبت نمیکنند. کودکی که در چنین محیطی رشد میکند، یاد نمیگیرد که احساساتش مهم و معتبر هستند و در بزرگسالی نیز با مهارتهای عاطفی بیگانه است و دچار ناتوانی در ابراز احساسات میشود.
مثال: شما به خاطر موفقیت بزرگی که در کارتان کسب کردهاید، بسیار هیجانزده هستید. شریک زندگیتان لبخندی میزند و میگوید «آفرین، خوبه» و بلافاصله درباره موضوع دیگری صحبت میکند. او خوشحالی شما را نمیبیند و نمیتواند در هیجان شما شریک شود، چون هرگز یاد نگرفته است که چگونه با احساسات دیگران همدلی کند.
۴. ترس از آسیبپذیری و طرد شدن
پژوهشهای گستردهای، مانند کارهای برنه براون، نشان دادهاند که ترس از آسیبپذیری یکی از بزرگترین موانع صمیمیت و دلایل ناتوانی در ابراز احساسات است. ما میترسیم که اگر خود واقعیمان را با تمام نقصها و نیازهایمان آشکار کنیم، شریک زندگیمان ما را ضعیف یا نیازمند ببیند و در نهایت ما را ترک کند. این ترس باعث میشود ماسکی از قدرت به چهره بزنیم و به جای گفتن «میترسم از دستت بدهم»، رفتارهای کنترلگرانه از خود بروز دهیم.
مثال: در رابطه احساس ناامنی میکنید. به جای اینکه این ترس را مستقیماً بیان کنید (مثلاً بگویید: «حس میکنم کمی از هم دور شدیم و این من را میترساند»)، شروع به بهانهگیریهای بیمورد، چک کردن پیامها یا حرفهای کنایهآمیز میکنید تا واکنش او را بسنجید.
۵. کلیشههای جنسیتی: «مرد که گریه نمیکنه!»
فرهنگ و جامعه، قوانین نانوشتهای را درباره نحوه ابراز احساسات به ما دیکته میکنند. در بسیاری از فرهنگها، از مردان انتظار میرود که احساساتی مانند غم، ترس یا اضطراب را سرکوب کنند، زیرا این موارد «مردانه» نیستند. تنها هیجانی که اغلب برای مردان مجاز شمرده میشود، خشم است. در مقابل، از زنان نیز گاهی انتظار میرود از بیان خشم پرهیز کنند. این کلیشهها، به ویژه در مردان، به شکلگیری ناتوانی در ابراز احساسات خاصی دامن میزند.
مثال: پدری که به دلیل مشکلات مالی عمیقاً نگران است، نمیتواند این نگرانی را با خانوادهاش در میان بگذارد. در عوض، این اضطراب درونی به شکل پرخاشگری و عصبانیت سر مسائل کوچک بروز پیدا میکند. ریشه واقعی رفتار او، ترسی است که نمیتواند آن را ابراز کند.
۶. فقدان مهارتهای عاطفی (هوش هیجانی پایین)
هوش هیجانی، توانایی درک، استفاده و مدیریت احساسات است. پژوهشها نشان میدهند افرادی که هوش هیجانی پایینتری دارند، در ارتباط عاطفی دچار مشکل هستند. این افراد نه تنها در شناسایی حس خود، بلکه در درک اینکه چرا این حس به وجود آمده و چگونه باید آن را به شکلی سازنده بیان کنند نیز ناتوان هستند که این خود ریشه اصلی ناتوانی در ابراز احساسات است.
مثال: شریک زندگی شما فراموش میکند نان بخرد. شما دعوای بزرگی راه میاندازید. در حالی که مسئله اصلی، خرید نان نیست. ریشه ناراحتی شما احساس عمیقتری است؛ اینکه حس میکنید در تقسیم وظایف تنها ماندهاید. اما نمیتوانید این نیاز اصلی را شناسایی و بیان کنید.
۷. آسیبهای روابط گذشته
تجربیات تلخ در روابط گذشته، مانند خیانت یا تحقیر عاطفی، میتواند زخمهای عمیقی بر جای بگذارد. این آسیبها یک پاسخ دفاعی در ما ایجاد میکنند: «دیگر هرگز اجازه نمیدهم کسی به من آسیب بزند». در نتیجه، فرد به صورت ناخودآگاه از صمیمیت عاطفی در رابطه جدید خودداری میکند و این ترس میتواند منجر به ناتوانی در ابراز احساسات واقعی شود.
مثال: به دلیل تجربه خیانت در رابطه قبلی، نمیتوانید به شریک فعلی خود اعتماد کامل کنید. هرگاه او محبت زیادی نشان میدهد، شما احساس اضطراب میکنید و با تغییر رفتار، او را از خود دور میکنید تا از خودتان در برابر آسیب احتمالی محافظت کرده باشید.
۸. عزتنفس پایین
وقتی فردی عزتنفس پایینی دارد، معتقد است که خواستهها و احساسات او مهم نیستند. او حس میکند که «حق» ناراحت شدن یا مخالفت کردن را ندارد. بنابراین، ناتوانی در ابراز احساسات، بهویژه احساسات منفی، برایش فوقالعاده دشوار است. او میترسد که اگر حس واقعی خود را نشان دهد، طرف مقابل به او برچسب «ناسپاس» یا «مشکلساز» بزند.
مثال: شریک عاطفی شما تصمیمی مهم را بدون مشورت با شما گرفته است. شما عمیقاً احساس نادیده گرفته شدن میکنید اما به دلیل عزتنفس پایین، سکوت میکنید و با خود میگویید: «احساس من اهمیتی ندارد».
۹. کمالگرایی افراطی
کمالگرایی اغلب، ترسی فلجکننده از بینقص نبودن است. فرد کمالگرا معتقد است که ابراز احساسات باید به شکلی بیعیبونقص انجام شود. او آنقدر گفتگو را در ذهنش تحلیل میکند که در نهایت از ترس اشتباه کردن، به کلی از آن منصرف میشود. این ترس، یک دلیل پنهان اما قدرتمند برای ناتوانی در ابراز احساسات است.
مثال: از اینکه شریکتان در جمع با شما شوخی نامناسبی کرده، دلخور هستید. اما با خود فکر میکنید: «چطور بگویم که به او برنخورد؟ اگر کلمات درستی پیدا نکنم، اوضاع بدتر میشود». این وسواس فکری، در عمل به سکوت و فرو خوردن دلخوری منجر میشود.
نقشه راه عبور از سکوت عاطفی
شناختن ریشههای مشکل، نیمی از راه حل است. اکنون که با دلایل علمی ناتوانی در ابراز احساسات آشنا شدید، میتوانید قدمهای آگاهانهای برای تغییر این الگو بردارید. این مسیر نیازمند صبر و تمرین است. به یاد داشته باشید که شما در حال یادگیری مهارتی هستید که شاید فرصت آموختن آن را نداشتهاید.
۱. تمرین خودآگاهی و نامگذاری هیجانات
اولین قدم، ایجاد ارتباط با دنیای درون خودتان است. چندین بار در روز از خودتان بپرسید: «در این لحظه دقیقاً چه احساسی دارم؟». برای پاسخ، از «چرخ هیجانات پلاچیک» کمک بگیرید. یک دفترچه یادداشت هیجانات داشته باشید. این تمرین ساده به مغز شما کمک میکند تا در شناسایی و نامگذاری احساسات مهارت پیدا کند و شما را از سردرگمی هیجانی خارج میسازد.
مثال: در ترافیک گیر کردهاید. لحظهای مکث کنید. به جای اینکه فقط بگویید «اعصابم خرد است»، عمیقتر شوید. شاید حس اصلی شما «درماندگی» است چون کنترلی بر وضعیت ندارید. ثبت این تفاوت به شما درک دقیقتری میدهد.
۲. شروع با قدمهای کوچک و کمخطر
لازم نیست فوراً عمیقترین ترسهای خود را در میان بگذارید. با ابراز احساسات کمخطرتر و مثبت شروع کنید. این کار به شما کمک میکند تا به تدریج در ابراز وجود، احساس راحتی کنید. هر بار که یک احساس کوچک را با موفقیت بیان میکنید، اعتمادبهنفس شما برای قدم بعدی بیشتر میشود.
مثال: وقتی شریکتان برای شما چای میآورد، بگویید: «اینکه به فکرم بودی و برام چای آوردی، حس خیلی خوبی از توجه و مراقبت به من داد. واقعاً ممنونم».
این ناتوانی در ابراز احساسات یک ویژگی دائمی نیست، بلکه پاسخی آموختهشده به تجربیات گذشته است. کلید عبور از آن، سرزنش خود نیست، بلکه تمرین یک مهارت جدید است: مهارت ترجمه کردن حسهای مبهم درونی به کلماتی صادقانه. این تمرین آگاهانه، به مرور زمان ارتباطی عمیق و مبتنی بر صداقت را میسازد.
امتیاز شما به این مطلب، راهنمای ما برای نوشتن مقالههای بعدی است.
امتیاز خودتان را ثبت کنید.
میانگین امتیاز: 0 / 5. تعداد آرا: 0
امتیازی ثبت نشده است.



