فهرست مطالب
Toggle«هیچچیز دائمی نیست و هیچکس کامل نیست. همه مأیوستان میکنند، حتی والدینتان.» – ناتاشا لان
این جمله شاید در نگاه اول تلخ باشد، اما حقیقتی بزرگ در آن نهفته است. پذیرش این واقعیت که والدین ما هم انسان هستند و ممکن است اشتباه کنند، اولین قدم برای مدیریت یکی از سختترین چالشهای زندگی، یعنی مدیریت رفتار با والدین سمی و تحقیرگر است. بیایید با هم قدمبهقدم یاد بگیریم چطور در این شرایط از خودمان محافظت کنیم.

۱. شناسایی رفتارهای تحقیرآمیز
کمتر در مقام پاسخگویی و بحثوجدل برآیید و بیشتر مشاهدهگر باشید. سعی کنید الگوهای رفتاری آنها را شناسایی کنید. آیا تحقیرها بیشتر در جمع اتفاق میافتد یا در خلوت؟ آیا زمانی که خسته یا عصبانی هستند شدت میگیرد؟
مثال: فرض کنید هر بار که صحبت از موفقیت تحصیلی بچههای فامیل میشود، پدرتان با کنایه میگوید: «خوش به حالشون، بچهشون دکتر میشه، ما هم بچه داریم!». یا مثلاً مادرتان جلوی مهمانها به مدل لباس پوشیدن شما ایراد میگیرد و میگوید: «این چی چیه پوشیدی؟ آبروی منو بردی!». اینها صرفاً یک انتقاد ساده نیستند؛ اینها الگوهای تکرارشوندهی تحقیر هستند. شناسایی این الگوها به شما کمک میکند بفهمید مشکل از شما نیست، بلکه این یک رفتار تکرارشونده از سوی آنهاست.
۲. درک تأثیرات رفتارشان بر شما
حالا به خودتان نگاه کنید. این رفتارها چه بلایی سر روح و روان شما آورده است؟ این مرحله مثل این است که پیش خودتان به تأثیرات این سم اعتراف کنید.
مثال: آیا جدیداً در مهمانیهای خانوادگی ساکت و گوشهگیر شدهاید تا مبادا حرفی بزنید و مورد تمسخر قرار بگیرید؟ آیا وقتی میخواهید برای کنکور یا یک پروژهی مهم درس بخوانید، صدای تحقیرآمیزشان در ذهنتان میپیچد که «تو به جایی نمیرسی» و انگیزهتان را از دست میدهید؟ شاید هم برای فرار از این فضا، به هر دوستی پناه میبرید و بیشتر وقتتان را بیرون از خانه میگذرانید، فقط برای اینکه آنجا نباشید. شناختن این تأثیرات به شما کمک میکند عمق زخم را بفهمید و برای درمانش جدیتر شوید.
۳. تعیین مرزهای شخصی
احترام گذاشتن به خودتان، اولین قدم برای دریافت احترام از دیگران است. مرز تعیین کردن به معنای بیاحترامی نیست، بلکه به معنای محافظت از حریم روانی خودتان است.
مثال: تصور کنید مادرتان عادت دارد بدون در زدن وارد اتاق شما شود و وسایلتان را بگردد. تعیین مرز در اینجا یعنی یکبار در آرامش به او بگویید: «مامان جان، من دوست دارم حریم شخصی خودم رو داشته باشم. لطفاً از این به بعد قبل از ورود به اتاقم در بزنید.» شاید در ابتدا با مقاومت روبرو شوید، اما با تکرار محترمانهی این درخواست، به مرور به آنها میآموزید که شما یک فردیت مستقل با حریم شخصی هستید.
۴. گفتوگوی آشکار و محترمانه
این یکی از سختترین مراحل است، اما ضروری است. هدف شما جنگیدن و اثبات حقانیت نیست، بلکه ابراز احساساتتان است. یک زمان مناسب پیدا کنید که همه در آرامش هستند، نه وسط یک دعوا.
مثال: به جای اینکه فریاد بزنید «شما همیشه منو خرد میکنید!»، از «بیان من» استفاده کنید. مثلاً به پدرتان بگویید: «بابا، میدونم که شما نگران آیندهی من هستید و دوست دارید موفق بشم. اما وقتی من رو با پسرخاله مقایسه میکنید و میگید از اون یاد بگیرم، من احساس بیارزشی و ناامیدی میکنم. این حرف شما باعث میشه انگیزهام رو از دست بدم.» در اینجا شما به شخصیت او حمله نمیکنید، بلکه تأثیر رفتار مشخصش را روی خودتان توضیح میدهید.
۵. ساخت شبکهای حمایتی
شما نمیتوانید تمام تأیید و حس ارزشمندی مورد نیازتان را از خانوادهای که شما را تحقیر میکند، دریافت کنید. پس باید این نیاز را در جای دیگری برآورده کنید. دورتان را با کسانی پر کنید که به شما احساس خوبی میدهند.
مثال: این شبکه میتواند شامل یک دوست صمیمی باشد که همیشه به حرفهایتان گوش میدهد، یا یک پسرخاله یا دخترعمهی فهمیده که شما را درک میکند، یا حتی یک استاد یا معلم دلسوز که استعدادهای شما را میبیند و تشویقتان میکند. این افراد مانند یک سپر دفاعی در برابر امواج منفی ناشی از رفتار با والدین سمی عمل میکنند.
۶. پیوستن به گروههای حمایتی
شنیدن تجربههای مشابه از زبان دیگران، به طرز شگفتانگیزی شفابخش است. وقتی میبینید تنها شما نیستید که با این مشکل دستوپنجه نرم میکنید، احساس انزوا و غیرعادی بودن در شما از بین میرود.
مثال: شاید پیدا کردن یک گروه درمانی حضوری در شهرتان کمی سخت باشد، اما گروههای آنلاین و انجمنهای مجازی بسیاری وجود دارند. تصور کنید در یک جلسه گروهدرمانی مجازی، شما داستان مقایسه شدن با دیگران را تعریف میکنید و فرد دیگری از آن سوی ایران میگوید: «دقیقاً! پدر من هم همین کار را میکند و من همیشه احساس میکنم کافی نیستم.» همین همدلی ساده، بار سنگینی را از روی دوش شما برمیدارد.
۷. بررسی رفتارهای خودتان
این بخش برای این نیست که خودتان را سرزنش کنید، بلکه برای این است که سهم خودتان را در این چرخهی معیوب ببینید. گاهی واکنشهای ما به رفتار دیگران، آن رفتار را تشدید میکند.
مثال: به قول داستایوفسکی، «انسان جز اعمال خودش، مسئول اعمال دیگران نیز هست». شاید هر بار که والدینتان انتقادی میکنند، شما با پرخاشگری، سکوت طولانی یا قهر واکنش نشان میدهید. این رفتار شما ممکن است آنها را به این نتیجه برساند که «این بچه زبان خوش نمیفهمه» و دفعهی بعد با شدت بیشتری رفتارشان را تکرار کنند. فکر کنید: آیا راهی هست که واکنش متفاوتی نشان دهید؟
۸. سهم خود را در خانواده بر عهده بگیرید
تا زمانی که مستقل نشدهاید، شما عضوی از یک سیستم به نام خانواده هستید. مشارکت در مسئولیتها، هم حس تعلق شما را بیشتر میکند و هم بهانههای احتمالی را از والدین میگیرد.
مثال: کمک در خرید هفتگی خانه، مرتب کردن پذیرایی بعد از رفتن مهمانها، یا حتی پختن یک وعده شام در هفته. این کارها باعث میشود والدینتان شما را بهعنوان یک عضو مسئولیتپذیر ببینند، نه فقط یک مصرفکننده. اما مراقب باشید! در دام «دختر/پسر خوب» نیفتید. کمک کنید، اما خودتان را فدای خواستههای تمامنشدنی آنها نکنید تا چند سال بعد با کولهباری از حسرت، آنها را مقصر تمام ناکامیهایتان ندانید.
۹. توانمندی کسب کنید: راه سخت اما نجاتبخش
گاهی والدین ما آنقدر آسیبدیده هستند که بهترین راه، ساختن یک زندگی مستقل برای خودمان است. در اینجا دو مسیر اصلی پیش روی شماست:
مسیر غیرسازنده: فرار از خانه به هر قیمتی. از صبح تا شب با دوستان مختلف در کافهها و خیابانها وقت گذراندن، فقط برای اینکه یک ساعت کمتر در آن محیط مسموم باشید. این مسیر کوتاهمدت است و اغلب به انتخابهای اشتباهی مثل یک ازدواج عجولانه برای فرار از خانه پدری، یا افتادن در دام روابط ناسالم منجر میشود.
مسیر سازنده: این راه سختتر و طولانیتر است اما نتیجهاش عزتنفس و استقلال واقعی است. به جای فرار، روی خودتان سرمایهگذاری کنید. یک مهارت تخصصی مثل برنامهنویسی یا طراحی گرافیک یاد بگیرید، زبان انگلیسیتان را تقویت کنید، یا یک کار پارهوقت پیدا کنید. هر قدمی که در مسیر توانمندسازی برمیدارید، شما را به استقلال مالی و عاطفی نزدیکتر میکند و باعث میشود برای پر کردن خلأهایتان به هر کسی پناه نبرید.
۱۰. از «مثلث کارپمن» خارج شوید
در خانوادههای آشفته، فرزندان اغلب در یک مثلث دراماتیک بین والدین گیر میافتند و نقش «ناجی» را بازی میکنند. مثلاً وقتی پدر و مادر با هم اختلاف دارند، یکی از آنها به سراغ شما میآید تا از دیگری شکایت کند و شما را یارکشی کند.
مثال: مادرتان با ناراحتی به شما میگوید: «پدرت امروز دوباره سر فلان مسئله به من بیاحترامی کرد. تو برو باهاش صحبت کن.» در این لحظه شما در نقش ناجی قرار گرفتهاید. بهترین کار این است که با احترام از این نقش خارج شوید. میتوانید بگویید: «مامان جان، من خیلی ناراحت شدم که شما اذیت شدید و هر دوی شما رو دوست دارم، اما این مسئلهای هست که باید بین خودتون حل کنید و درست نیست من دخالت کنم.»
۱۱. رواندرمانی را جدی بگیرید
مراجعه به یک روانشناس یا مشاور، نشانهی ضعف نیست، بلکه نشانهی قدرت و اهمیت دادن به سلامت روانتان است. همانطور که برای شکستگی پا به پزشک مراجعه میکنید، برای ترمیم زخمهای روحی هم باید به متخصص مراجعه کنید.
مثال: یک درمانگر به شما کمک میکند الگوهای رفتاری سمی را بشناسید، به شما مهارتهای جرئتورزی و تعیین مرز را آموزش میدهد و فضایی امن برایتان فراهم میکند تا بدون ترس از قضاوت، احساساتتان را بیان کنید. یادگیری مهارتهای لازم برای رفتار با والدین سمی یک سرمایهگذاری مفید برای تمام آیندهی شماست.
امتیاز شما به این مطلب، راهنمای ما برای نوشتن مقالههای بعدی است.
امتیاز خودتان را ثبت کنید.
میانگین امتیاز: 5 / 5. تعداد آرا: 1
امتیازی ثبت نشده است.



