فهرست مطالب
Toggleاحتمالاً شما هم این جمله را بارها شنیدهاید: «من کمی کمالگرا هستم.» و چه بسا خودتان هم در مصاحبههای شغلی یا گفتگوهای روزمره از آن استفاده کرده باشید. در فرهنگی که «کامل بودن» اغلب با تحسین و تمجید همراه است، کمتر کسی به چالش کشیدن این مفهوم فکر میکند. اما آیا واقعاً کمالگرایی همان تلاش برای «بهترینِ خود بودن» است؟ هدف اصلی این مقاله، بررسی چگونگی غلبه بر کمال گرایی و رهایی از تاثیرات منفی آن است.
کمال گرایی، سپر یا مانع؟
بر اساس منابع معتبر علمی، پاسخ منفی است. دکتر برنه براون، پژوهشگر برجسته در زمینهی آسیبپذیری و شرم، کمالگرایی را اینگونه تعریف میکند: «باور به اینکه اگر بینقص زندگی کنیم، بینقص به نظر برسیم و بینقص عمل کنیم، میتوانیم درد ناشی از سرزنش، قضاوت و شرم را به حداقل برسانیم یا از آن اجتناب کنیم.» به عبارت دیگر، کمالگرایی نه یک محرک برای پیشرفت، بلکه یک سپر سنگین است که به جای محافظت از ما، مانع از پروازمان میشود. برای غلبه بر کمال گرایی، ابتدا باید این باورهای نادرست را شناسایی کنیم.
این سپر سنگین، به ویژه در لحظهی شروع یک کار جدید، زمانی که با یک صفحهی سفید یا یک پروژهی بزرگ روبرو میشویم، خود را نشان میدهد و ما را دچار نوعی «فلج تحلیلی» میکند. فرد کمالگرا نه تنها در ابتدای مسیر، بلکه به طور مداوم در طول انجام کار نیز با این چالش دست و پنجه نرم میکند. تمرکز وسواسگونه بر بینقص بودن، شروع هر کاری را به یک مانع بزرگ تبدیل میکند. یکی از گامهای مهم در مسیر غلبه بر کمال گرایی، پذیرش این موضوع است که شروع کردن، از بینقص بودن در ابتدا مهمتر است.
مانع شروع، ترس از قضاوت و عدم اطمینان
یکی از اساسیترین دلایلی که افراد کمالگرا در شروع کار تعلل میکنند، ترس از نرسیدن به استانداردهای ایدهآل و در نتیجه، هراس از قضاوت شدن (چه توسط خودشان و چه دیگران) است. وقتی از خود میپرسید: «آیا میتوانم این کار را به صورت بینقص انجام دهم؟» پاسخ درونی اغلب یک «نه» قاطع است. این عدم اطمینان و ترس از شکست، میتواند به اهمالکاری منجر شود. جالب اینجاست که اهمالکاری اغلب در زیر نقاب کمالگرایی پنهان میشود، در حالی که ریشههای واقعی آن میتواند ترس از قضاوت، ترس از طرد شدن، ترس از شکست، عدم اطمینان یا حتی اجتناب از مواجهه با احساسات ناخوشایند باشد. برای غلبه بر کمال گرایی، باید این ترسها را شناسایی و با آنها روبرو شویم.
تصور پروژهای که در ذهن یک فرد کمالگرا شکل میگیرد، معمولاً یک اثر بیعیب و نقص و ایدهآل است. شروع واقعی کار به معنای پذیرش این حقیقت تلخ است که نتیجهی نهایی احتمالاً با آن تصویر ذهنی فاصله خواهد داشت و همین واقعیت، بسیار دلهرهآور است. این نیاز شدید به «کامل بودن»، یک سد محکم در برابر شروع هر اقدامی ایجاد میکند. غلبه بر کمال گرایی مستلزم پذیرش نقصها به عنوان بخشی از فرآیند است.
مثال:
تصور کنید میخواهید یک مقاله بنویسید. در ذهن شما، این مقاله باید در سطح بهترین مقالاتی باشد که تا به حال خواندهاید، با منابع دقیق، زبانی فاخر و ساختاری بینقص. اما همین استاندارد غیرواقعبینانه، هر بار که قصد شروع میکنید، شما را با یک صفحهی سفید و احساس ناتوانی مواجه میکند. برای غلبه بر کمال گرایی در این موقعیت، بهتر است به جای تمرکز بر بینقص بودن، بر شروع نوشتن تمرکز کنید.
بهانهای برای توقف
گاهی اوقات، کمالگرایی چیزی نیست جز یک بهانهی شیک برای توقف و دست روی دست گذاشتن. همانطور که برندون برچارد، نویسنده و مشاور کسبوکار مشهور، میگوید: «دروغ کمالگرایی، زیباترین بهانهای است که میشنویم.» فرد به راحتی میگوید: «من نمیتوانم این کار را انجام دهم چون کمالگرا هستم» یا «پروژه را تمام نکردهام چون کمالگرا هستم و به عالی بودن اهمیت میدهم.» اما اگر با خودشان صادق باشند، دلیل واقعیتر احتمالاً این است: «مطمئن نیستم»، «از قضاوت میترسم» یا «از طرد شدن واهمه دارم.» نکتهی مهم اینجاست که این ترس از شکست یا طرد شدن احتمالاً هرگز به طور کامل از بین نخواهد رفت؛ هنر واقعی در این است که با وجود این ترسها قدم برداریم و کاری را که لازم است، شروع و به پایان برسانیم. غلبه بر کمال گرایی یعنی تشخیص این بهانهها و عبور از آنها.
غلبه بر مانع شروع
خبر خوب این است که میتوان بر این مانع غلبه کرد و با وجود عدم اطمینان از یک نتیجهی بینقص، دست به کار شد. راه حل اغلب در پذیرش مفهوم «به اندازه کافی خوب بودن» (good enough) نهفته است. برای غلبه بر کمال گرایی، این تغییر نگرش بسیار حیاتی است.
قانون ۷۰٪ را بپذیرید و به کار بگیرید:
یک استراتژی کلیدی، هدفگذاری برای رسیدن به ۷۰٪ از کمال مطلوب (به جای ۱۰۰٪) است. این رویکرد به طرز چشمگیری مانع شروع کار را کاهش میدهد. ایدهی اصلی این است که با هدف ۷۰٪، شروع کار بسیار آسانتر میشود. اگر در نهایت نتیجهای بهتر از ۷۰٪ حاصل شد، چه عالی! اما مهمترین دستاورد، شروع کردن است. عدد ۷۰٪ صرفاً یک پیشنهاد است؛ شما میتوانید درصدی را پیدا کنید که برای شما انگیزه بخش و در عین حال واقعبینانه باشد. این قانون میتواند یک ابزار موثر در غلبه بر کمال گرایی باشد.
پس از رسیدن به آن نقطهی قابل قبول و اتمام پروژهی اولیه، میتوانید بازخورد دریافت کنید، کار را بررسی کنید و بهبودهای منطقی را اعمال کنید. نکتهی کلیدی این است که کار را به پایان برسانید و به بهانهی رسیدن به کمال دستنیافتنی، آن را نیمهکاره رها نکنید. غلبه بر کمال گرایی نیازمند تمرکز بر اتمام کار است.
استاد بقوسیان، کارآفرین و مدرس برجسته، همواره در کلاسهایشان بر این نکته تأکید داشتند که یکی از اصلیترین ویژگیهای یک کارآفرین موفق، توانایی یافتن نقطهی پایان مناسب برای یک پروژه با کیفیتی قابل قبول برای ارائه به بازار در زمان مقتضی است. یک کارآفرین کمالگرا ممکن است آنقدر درگیر بهبودهای جزئی و وسواسگونه روی محصول خود شود که زمانی که آن را به بازار عرضه میکند، دیگر تقاضایی برای آن وجود نداشته باشد و به اصطلاح، زمان از دست رفته باشد! این مثال به خوبی نشان میدهد که چگونه غلبه بر کمال گرایی میتواند منجر به موفقیت شود.
مثال:
اگر پروژهای برای طراحی یک لوگو دارید، به جای تلاش برای خلق «کاملترین لوگو» از همان ابتدا، تمرکز خود را بر طراحی یک لوگوی خوب و کارآمد در یک بازهی زمانی مشخص قرار دهید. پس از اتمام طراحی اولیه، میتوانید بر اساس بازخوردها و نیازهای احتمالی، آن را بهبود ببخشید. این یک رویکرد عملی برای غلبه بر کمال گرایی در طراحی است.
اولویت را بر اتمام کار بگذارید:
«کار را که کرد؟ آن که تمام کرد!» این ضربالمثل قدیمی، حقیقتی مهم را در خود جای داده است. وسواس برای بینقص بودن اغلب مانع از فشردن دکمهی «اتمام» یا «ارسال» میشود. بسیاری از محصولات، ایدهها و آثار پس از اتمام و عرضه شدن، از طریق بازخوردها و تکرارهای بعدی بهبود پیدا میکنند. پس به جای گیر افتادن در جزئیات کماهمیت برای رسیدن به یک بینقصی خیالی، اولویت اصلی را بر به پایان رساندن کار قرار دهید. یکی از راههای موثر برای غلبه بر کمال گرایی، تعیین ضربالاجل و پایبندی به آن است.
مثال:
یک نویسنده که دائماً در حال ویرایش و بازنویسی کتاب خود است، ممکن است هرگز فرصت انتشار آن را پیدا نکند. اما اگر کتاب را منتشر کند، بازخورد مخاطبان میتواند راهنمای ارزشمندی برای بهبود نسخههای بعدی باشد. این نشان میدهد که چگونه انتشار به موقع، گامی مهم در غلبه بر کمال گرایی است.
با ترس خود روبرو شوید و با وجود آن پیش بروید:
ترس از شکست و قضاوت، احساساتی کاملاً طبیعی هستند و قرار نیست به طور جادویی از بین بروند. نکتهی کلیدی این است که با وجود این ترس، دست به اقدام بزنید. شجاعت واقعی به معنای نبودن ترس نیست، بلکه به معنای اقدام کردن با وجود ترس است. برای غلبه بر کمال گرایی، پذیرش و مواجهه با این ترسها ضروری است.
بپذیرید که کار شما، ارزش شما را تعریف نمیکند:
کمالگرایی عمیقاً با احساس بیارزشی درونی و تلاش برای کامل کردن یک «خودِ ناکامل» مرتبط است. این باور غلط که ارزش فردی شما به دستاوردهایتان گره خورده است، فشار مضاعفی برای بینقص بودن ایجاد میکند. اما حقیقت این است که یک عزتنفس سالم به شما اجازه میدهد خودتان را فارغ از موفقیتها و شکستها دوست داشته باشید و بپذیرید. برای تقویت عزتنفس و درک عمیقتر این مفهوم، پیشنهاد میکنیم مقالاتی در زمینهی عزتنفس مطالعه کنید و منابع آموزشی مرتبط را دنبال نمایید. با پذیرش این واقعیت اساسی، فشار برای بینقص بودن به تدریج کاهش مییابد و شروع کردن کارها به مراتب آسانتر میشود. این درک عمیق به غلبه بر کمال گرایی کمک شایانی میکند.
شفقت به خود را تمرین کنید
وقتی کارها آنطور که انتظار دارید پیش نمیروند یا نتایج بینقص نیستند، با خودتان مهربان باشید. صدای منتقد درونی که مدام زمزمه میکند «به اندازهی کافی خوب نیستی» را به چالش بکشید. به خودتان یادآوری کنید که تمام تلاشتان را کردهاید و برای یادگیری و بهبود مستمر تلاش خواهید کرد. پذیرش ناکامیها و نواقص به عنوان بخشی طبیعی از فرآیند رشد و زندگی، به شکستن چرخهی معیوب کمالگرایی کمک شایانی میکند. تمرین شفقت به خود یک استراتژی کلیدی در غلبه بر کمال گرایی است.
مثال:
فرض کنید در آزمونی که انتظار نمرهی عالی داشتید، فقط نمرهی متوسطی کسب کردهاید. به جای سرزنش بیامان خودتان، لحظهای مکث کنید و با خودتان همدلی نشان دهید. به این فکر کنید که تلاش خود را کردهاید و سپس به بررسی دلایل احتمالی این نتیجه بپردازید. شاید متوجه شوید که کمبود زمان برای مطالعه یا استرس بیش از حد در عملکردتان تأثیر گذاشته است. به جای غرق شدن در احساسات منفی، تصمیم بگیرید که از این تجربه درس بگیرید و برای آزمونهای بعدی برنامهریزی بهتری داشته باشید. این یک نمونه از تمرین شفقت به خود در مسیر غلبه بر کمال گرایی است.
نتیجهگیری
شروع یک کار، به ویژه زمانی که از بینقص بودن نتیجه مطمئن نیستیم، هستهی اصلی چالش کمالگرایی است. این چالش عمیقاً ریشه در ترس از قضاوت و پیوند دادن ارزش شخصی به بیعیب و نقص بودن دارد. با این حال، با پذیرش مفهوم «به اندازه کافی خوب بودن»، به کارگیری استراتژیهایی مانند قانون ۷۰٪، اولویت دادن به اتمام کار بر وسواس کمال، مواجهه با ترسها و تمرین شفقت با خود، میتوانیم از فلج ناشی از کمالگرایی رهایی یابیم و دست به اقدام بزنیم. به یاد داشته باشید که محصول کار ما، ارزش ذاتی ما را تعیین نمیکند و زیباییهای نهفته در نقصها، بخشی طبیعی و پذیرفتنی از زندگی و انسان بودن هستند. غلبه بر کمال گرایی در نقطهی شروع، نخستین و مهمترین گام برای حرکت به سوی پیشرفت، تجربه و آرامش است.
امتیاز شما به این مطلب، راهنمای ما برای نوشتن مقالههای بعدی است.
امتیاز خودتان را ثبت کنید.
میانگین امتیاز: 0 / 5. تعداد آرا: 0
امتیازی ثبت نشده است.



